قالب وبلاگ
قلب شکسته
قلب من سخت شکست اما هیچکس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟ 
لینک دوستان

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا يادم نرفته است بنويسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديده‌ام خانه‌ ای خريده‌ام
بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!
بی‌پرده بگويمت
چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نيک خواهم گرفت
دارد همين لحظه
يک فوج کبوتر سپيد
از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد
باد بوی نامهای کسان من می‌دهد
يادت می‌آيد رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بياوری!؟
نه ری‌را جان
نامه‌ام بايد کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آينه،
از نو برايت می‌نويسم
حال همه‌ی ما خوب است
اما تو باور نکن!

کاش تو نیز خوب باشی ...

[ دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 ] [ 8:20 ] [ sms ]

به نام خدای عشق

خداوندا امشب مثل همه این سالها که گذشت یک دعا دارم اما نه دعای همیشه

دعایم اینست :

خداوندا برایم خدایی کن ...

آمین

 

[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 21:11 ] [ sms ]

سلام به همه . خیلی وقت بود نیامده بودم سر بزنم به نظرات شما 

اما از امروز جبران میکنم .

دلم برای همه تنگ شده بود....

به امید یادتان

[ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ 14:16 ] [ sms ]


سلام به همگی بعد از مدتی مطلبی پیدا کردم

که ارزش خوندن رو داره

 به شما هم پیشنهاد میکنم که حتما تا اخرش بخوینید


ادامه مطلب
[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 23:27 ] [ Delneveshte ]

سلام.دوستان خوبم ممکنه مدتی نتونم به وب هاتون سر بزنم.

از همه عذر میخوام.به زودی میام.

خدانگهدار

[ سه شنبه ششم دی 1390 ] [ 17:46 ] [ sms ]
کاش میدانستی...                                                                         

 زندگی با همه وسعت خویش...

محفل ساکت غم خوردن نیست!

حاصل اش،تن به قضا دادن و پژمردن نیست!

زندگی،خوردن و خوابیدن نیست...

زندگی،کوشش و راهی شدن است...

زندگی،جنبش و جاری شدن است...

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 12:58 ] [ Ms.Mashayekhi ]
یک عالم  "دوستت دارم"

یک عالم "عاشقتم"

یک عالم "با من بمان"

روی دلم سنگینی میکند... 


تو نیستی کجا خرجش کنم؟؟

نمی آیی؟؟
.
.
.
یک جفت کفش خریده ام،
نه این که بروم!!

می خواهم بفرستم برایت تا بازگردی...!! 

[ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 2:6 ] [ Baran ]
 

کم کم تفاوت میان نگه داشتن یک دوست

و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت

اینکه عشق" تکیه کردن نیست "

و رفاقت" اطمینان خاطر نیست "

و یاد میگیری که هدیه ها به عهد و پیمان معنا نمیدهند...

و شکست ها را خواهی پذیرفت...

و سرت را بالا خواهی گرفت...

کم کم یاد میگیری که حتی نور خورشید میسوزاند

اگر زیاد افتاب بگیری...

بعد باغ خودت را میکاری و روحت را زینت میدهی

به جای اینکه منتظر باشی کسی برایت گل بیاورد...

و یاد میگیری که محکم هستی ... که خیلی می ارزی...

و می اموزی و می اموزی و با هر خداحافظی یاد میگیری...

[ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 17:22 ] [ Delneveshte ]

وقتي که خدا داشت منو بدرقه مي کرد بهم گفت:

جايي که ميري مردمي داره که ميشکوننت ، نکنه غصه بخوري... 

من همه جا باهاتم تو تنها نيستي، تو کوله بارت عشق مي ذارم که بگذري...

 اشک ميدم که همراهيت کنه و مرگ که بدوني برمگردي پيشم.....

خدایاحالامن جاییم که مردمش منوشکوندن٬من غصه نخوردم چون توبامن بودی...

 گذشتم چون توگفتی بگذرم٬اشک ریختم چون تنهاچیزی بودکه واسم مونده بود ...

اما خدایا دلم واست تنگ شده٬كي برميگردم....

[ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ] [ 11:18 ] [ Ms.Firoozabadi ]

تولد و مرگ را درمانی نیست

مهم این است که فاصله میان این دو را شاد زندگی کنیم . . .

تولدت مبارک کسی که همیشه برام مثل خواهر هست

مثل دوست

پیشاپیش

تولدت مبارک خاله خوبم

دل نوشته

[ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ] [ 11:4 ] [ sms ]
 

دلم گرفته دلم عجیب گرفته است ...

و عشق ... تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد ...

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن و نوشداروی اندوه ؟؟؟

صدای خالص اکسیر میدهد این نوش ...

چرا گرفته دلت ؟ مثل انکه تنهایی ...چقدر هم تنها ! ! !

خیال میکنم دچار ان رگ پنهان رنگها هستی ...

دچار یعنی : عاشق ...

و فکر کنی چه تنهاست اگر که ماهی کوچک دچار ابی بیکران باشد...

چه فکر نازک غمناکی ...

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه ی انهاست...

نه وصل ممکن نیست ...

همیشه فاصله ای هست ... همیشه فاصله ای هست ...

 دچار باید بود وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد ...

و عشق صدای فاصله هاست ...

صدای فاصله هایی که غرق ابهامند نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ میشوند کدر...!!!

همیشه عاشق تنهاست ...

در جوانی یک سایه راه باید رفت... همین.

کجاست سمت حیات ؟؟؟

درست فکر کن ... کجاست هسته ی این ترنم مرموز ؟؟؟

من از مجاورت یک درخت می ایم که روی پوست ان دستهای ساده ی غربت اثر گذاشته بود ...

به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی :

وسیع باش و تنها و سر به زیر ...

 

[ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 12:26 ] [ Delneveshte ]

میتوان تنها شد


میتوان زار گریست


میتوان دوست نداشت و دل عاشق آدمها را زیر پاها له کرد


میتوان چشمی را به هیاهوی جهان خیره گذاشت


میتوان صدها بار علت غصه دل را فهمید


میتوان بد شد و بد دید و بد اندیشه نمود!

هم تنها میتوان تنها رفت...


با جهانی همه اندوه و غم و بدبختی...


یادگاری؟ همه جا تلخی و سردی و غرور


فاتحه؟ خوب شد که رفت! عجب آدم بد خلقی بود!


ولی ای کودک زیبای دلم، آن ور سکه تماشا دارد...

[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 11:3 ] [ Ms.Mashayekhi ]

تو تنهایی هات جایی واسه من بذار                    
                    
    تو دقایق بی کسی اونی که پیشته منم 
                                  
                                       
                                                  پا روی دلم نذار

 
بذار عشقتو باور کنم تو این لحظه های زندگیم
 


                       نگو فراموشم کن                             نگو گذشته ها گذشته

 
                       نگو عشق تو قصه هاست    
                                                                                                            نگو من و تو ازهم دوریم

 
نگو ندیدن دلیله واسه دل کندن 
 
                                                 فقط اینو به من بگو
                      
                                                                              
  تودلیلی واسه زنده موندنم

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 14:39 ] [ sms ]

بعضی از بزرگترین هدایای خداوند

دعاهای بی جواب است

 

[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 19:9 ] [ Delneveshte ]

امشب غریبانه کوچه را گذشتم.فردا شهر غریبی را سفر...

امروز تاریکتر از شب٬فردا را نمی دانم!

دیروز را مانده ام٬امروزم نیامده٬فردا...

تمام نوشته هایم خط خط قدم هایی است که ناتوان٬به سویت شتاب زده می آیند... 

ولی بی فایده از ندیدن تو کوچه را بر می گردند،به امید فردایی که نمی دانم...

صدای برگشتنی زمزمه ی کوچه می شود٬دوباره٬سه باره٬و چند باری شنیده می شود ٬ ولی دیده نه...

پژواک انتظاربود و بس!!انتظاری ترسناکتر از تنهایی شبهای بی شبگردی که کابوسم می شدند...

دیگر تمام شدم!! 

سکوتی ممتد٬انتهای کوچه فریادم میزند که بیا!!!من می روم!

ولی کوچه بی پایان است!غرق در بینهایتِ کوچه...

دیگر خودم را نمی یابم... 

خدانگهدارم...!!!

[ سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ] [ 2:32 ] [ Baran ]

           دلمان که میگیرد  

                  تاوان لحظه هاییست

                  که دل میبندیم

[ یکشنبه نهم مرداد 1390 ] [ 18:15 ] [ Delneveshte ]

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

وسعت تنهائيم را حس نکرد...

در ميان خنده هاي تلخ من...

گريه پنهانيم را حس نکرد...

در هجوم لحظه هاي بي کسي...

درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

آن که با آغاز من مانوس بود...


                                                              

لحظه پايانيم را حس نکرد...

[ سه شنبه چهارم مرداد 1390 ] [ 11:47 ] [ sms ]

سال گذشته با هم زیر باران قدم میزدیم

   امسال میبینم با دیگری زیر اشکهایم قدم میزند

       شاید باران سال پیش اشک های یکی دیگر بود . . .

                      

[ جمعه سی و یکم تیر 1390 ] [ 14:34 ] [ sms ]
دنیا را بد ساختند...

کسی را که دوست داری ِدوستت ندارد.

کسی که تو را دوست دارد ِ دوستش نداری.

اما..کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد....

به رسم آئین زندگانی به هم نمی رسند.


و این رنج است...


                زندگانی یعنی این...
[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 11:56 ] [ sms ]

تو فکر مي کردي بدون من ، ​

دلشوره از دنياي تو ميره ...

اينجا يکي همدرد من ميشه ،​

اونجا يکي دستاتو ميگيره ...

گفتي که ميتوني بري اما ...

بغض تو دستاتو برام رو کرد !

ما هر دو از رفتن پشيمونيم

جون دو تامون زود تر برگرد ...

مي بينمت ، ميري ولي ، من رو نميبيني

پیشتم ،​ ازمن ولي ، دستاتو مي گيري ...

مگه مي شه اينهمه خاطره رو دود کرد و

بعد نشت و فقط فاتحه اش رو خوند ؟ نه

نمي تونم ، مگه مي شه عشق يک شبه عقب بشينه ؟

بدون خاليه جات

واسه آدمي که يک عمر تو بتش بودي

من که هر کاري کردم ، که نري يه وقت

نمي دونم چرا يکهو زدي به هم ؟

من عاشقتم

اينو انکار نکن ،​ مثل فيلمي که هيچوقت اکران نشد ...

[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ 18:4 ] [ sms ]
سلام به همه

خیلی وقته مطلبی ننوشتم اما الان میخوام جبران کنم

دلم از همه گرفته

کسانی که دوستی را اسم دشمنیشون میگذارند.

کسانی که اسمشون اینه که ما خوبیم اما اونها همون بدهان که خوبی را رسم بدیشون قرار دادند

خوشحالم که میخوام فارق ازین آدمها باشم

میخوام فقط خودم باشم و کسانی که شاید انسان باشند

آره میخوام فقط خودم باشم و همشون را دفن کنم

 اما میدونم یکروز سعی خواهند کرد که دستشونو از قبری که ساختند و فقط من گذاشتمشون اون داخل دربیارند و بگن اشتباه کردیم........

خدا ببخشه همه ماهارا......

[ یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ] [ 21:59 ] [ sms ]
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم... 
...
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی می‌کردی من خیس نشوم
شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود... 
...
سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می‌کند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد... 
.
.
.
.
.
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
با یک چتر اضافه آمدی...
مجبور بودیم برای این که پین های چتر توی چشمهایمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم...
...
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو...! 

[ شنبه یازدهم تیر 1390 ] [ 17:8 ] [ Baran ]

فاصله دخترك تا پيرمرد يكي بود

روي نيمكتي چوبي

روبروي آبنماي سنگي

پيرمرد از دخترك پرسيد : غمگيني؟!

-نه....

-مطمئني؟!....

-نه....

-چرا گريه ميكني؟!

-دوستام منو دوست ندارن....

-چرا؟!

-چون قشنگ نيستم....

-قبلا اينو بهت گفتن؟

-نه....

-ولي تو قشنگترين دختري هستي كه تا بحال ديدم....

-راست ميگي؟

-از ته قلبم آره....

دخترك بلند شد و پيرمرد رو بوسيد و به طرف دوستاش دويد؛شاد شاد....

چند دقيقه بعد پيرمرد اشكاشو پاك كرد،كيفش رو باز كرد؛عصاي سفيدش رو بيرون آورد و رفت...

[ سه شنبه هفتم تیر 1390 ] [ 15:24 ] [ Mahdi ]

شب بود وستاره ها دلتنگیتو میکردن,ناله های قلبموتوآسمون حکاکی میکردن

ستاره ی چشمک زن!امیدموبرهم نزن!امیدوآرزوم شده اون. تروخدا زخم زبون نزن

شب شدوبوی یاس پیچید ستاره ایه هاروزودی چید

ستاره!توروبه آیه ها قسم قسم به تک تک آه ونفسم

قسم به لحظه های بارونی

توکه پادشاه آسمونی

دست تو ودست خدا

توجاده ها تنهاش نذار

ستاره چشمک زن!امیدمو برهم نزن!مواظب عشقم باش. تروخدازخم زبون نزن

[ چهارشنبه یکم تیر 1390 ] [ 17:48 ] [ sms ]
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که

 آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که

خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن

تغییر میدن.

[ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ] [ 17:30 ] [ Ms.Mashayekhi ]
به چه میخندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟

به چه میخندی تو؟

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگریه چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه میخندی تو؟

به دل ساده من میخندی که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟

خنده دار است،

بـخـنــــد….

[ سه شنبه سی و یکم خرداد 1390 ] [ 17:13 ] [ Ms.Mashayekhi ]
دور از این هیاهو دلم کویر می خواهد،

تنهایی و سکوت...

آغوشِ سرد شبی که آتشم را فرو نشاند...

نه دیوار،

نه در،

نه دستی که بیرونم کشد از دنیایم...

نه پایی که در نوردد مرزهایم،

نه قلبی که بشکند سکوتم...

نه ذهنی که سنگینم کند از حرف،

نه روحی که آویزانم شود...

من باشم 

و

تنهایی ژرفی که نور ستارگان روشنش می کند...

و 

آرامشی که قبل از هیچ طوفانی نیست...!!
 
[ یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ] [ 12:18 ] [ Baran ]
آنقدر مرا سرد کرد

از خودش

از عشق...

که

حالا

به جای دل‌

یخ بسته ام!
.
.
.
.
.
.
.

آهای!

روی احساسم پا نگذارید

لیز می‌‌خورید......! 
[ جمعه سیزدهم خرداد 1390 ] [ 15:9 ] [ Baran ]


دوریم از هم اگرچه نزدیكه دلهایمان

تو و من

دوریم اما دستانت در دستان من است

از فرسنگهای دور در آغوشت می كشم

و بوسه بر لبانت می زنم

دوریم اما دلهایمان نزدیك است

با عشق

چشمان فریبایت آشكار می سازد برایم صداقت ترا

حس زیبایی است در من وقتی

خنده های شیرین ات از دور به گوش می رسد

شیطنتی كه در ‌آن نهفته است

مرا می كشاند به شیطنتهای آبی

دوستت دارم امید زندگی ام

[ چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ] [ 22:3 ] [ sms ]

پرسید چقدر مرا دوست داری ؟
سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...
گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...
....

به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
[ دوشنبه نهم خرداد 1390 ] [ 11:1 ] [ sms ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب

آيکـُن هاي ِ دختره

آیکـُن های ِ دختره آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ